مریممریم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

مریم

گل مامان

امروز که دارم برات مینوسیم میخام یه عذر خواهی بکنم چون من یه خانم شاغلم ود رکنارش درس هم میخونم هم من هم بابا خیلی وقت فرغت نداریم از ساعت ٧تا ٢هردو سر کاریم بعداز اینکه از سر کار برمیگردیم تا نهار میخوریم و ظرفاشو میشورم تا ٥هر سه باهم استراحت میکنیم ،بعد بابا دومرتبه میره برای سرکشی،تا ٧الی ٨شب من توی این فاصله کمی خونرو جمع و جور میکنم یه چیزی واسه شام یا نهار فردا بار میزارم بعد که بابا میاد یا میریم پارک که مریم خانم بازی کنه یا میریم خونه مامانی بعد شام میخوریم بعدش چایی بعدم دیر وقت میشه میخابیم منم دیگه فرصت نوشتن واسه گل مامانی رو ندارم ولی هر وقت وقت کردم برات مینویسم خیلی دوستت دارم ...
24 خرداد 1391

ماشین مریم

دیروز که من وبابایی داشتیم از سر کار برمیگشتیم،بابایی رفت از پلاستیک فروشی برای بیرون رفتن آخر هفته سفره ولیوان یک بار مصرف بخره،که مریم خانم چمش افتاد به ماشینای اسباب بازی و جفت پاهاشو کرد تو یه کفش که یکیشونو میخاد،اینقد شیرین زبونی کرد و با انگشت به ماشینا اشاره کرد که ما مجبور شدیم یکی براش بخریم،یک کم برای مریمی بزرگه ولی تا چند وقت دیگه براش خوب میشه ...
19 خرداد 1391

شعر برگزیده از یک کودک سیاه پوست درسال 2005

  وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم ... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ا ی ... و تو به من میگی رنگین پوست     ...
13 خرداد 1391

مریم خانم نظافت میکنه

روزه جمعه من وبابایی تصمیم گرفتیم خونرو نظافت کنیم اول از کمد و گنجه  شروع کردیم.مریم خانم هم که دید از این لذت بی ثمر مونده رفت واز آشپز خونه یه دستمال آورد و شروع کرد به پاک کردن دیوارای خونه!بابامریم بهش گفت دختر گلم ما که دیوارارو نظافت نمیکنیم انارو رنگ میکنیم.بیا با بابا گنجه را تمیز کنیم .انگار دخترم دیگه خسته شده بود.رفت و شروع کرد با ماشینش بازی کردن
9 خرداد 1391

شیرین کاریهای مریم

وقتی میخام سفره ناهارو بندازیم مریم خانم میاد شیرین زبونی میکنه.میگه بدین منم کمک کنم بعد خودشو باباش باهم دیگه یکی یکی لیوان و بشقاب و قاشق دوغ و اب رو میارین سر سفره میچینن و منتظر میشینن تا مامانی غذا رو بیاره.بردن و آوردن بشقابها و قاشق ها وایوان به عهده مریم خانمه انم یکی یکی میاره سر سفره میزاره
9 خرداد 1391

تراشه های الماس

امروز پکیج تراشه الماس بدستم رسید،سریع بازش کردم،توش ٤تا پوشه دکمه دار بود برای ٤مرحله   آموزش،بسته اول رو باز کردم راهنماشو مطالعه کردم و از اولین کلمه که مامان بود شروع کردم  ٥مرتبه  براش بلند روخوانی کردم و ١٠ثانیه گرفتم جلوش تا خوب نگاهش کنه هر دفعه به فاصله نیم ساعت.بعد که  وقت سوال پرسیدن شد مریم نتونست کلمه رو بخونه.من هیچ اصراری برای خوندش ندارم چون ان هنوز  خیلی کوچیکه ،ولی اگه تا قبل از ٢سالگی بتونه بخونه من خیلی خوشحال میشم. و دو روز بعد بالاخره کلمه ی مامانو یاد گرفت الان دارم بهش بابارو یاد میدم
8 خرداد 1391

حرفای مریم

مریم هر روز توی خونه کلی حرفای بیمعنی میزنه ولی وقتی باهاش حرف میزنم.کلمات معنی داری که بلده بهم جواب میده دوست دارم تک تک کلمات شیرینشو ثبت کنم مامانی قربون شیرین زبونیات بره اینا کلماتی که مریم یاد گرفته دوست دارم = دوس دا                                       دایی اصغر = اصغر مامان = مامان بابا = بابا گربه = میو جوجه = دیک دیک   خاله آسیه = آئیه دایی علیرضا = آیئزا مامانی  = مامانی(مادربزرگش) آرزو = آزو بابای = ب...
8 خرداد 1391

اتاق مریم

سعی کردم اتاق مریم مثل یه کلاس آموزشی طراحی کنم.براش یه قفسه کوچک کتاب درنظر گرفتم که شامل کتابای داشتان و رنگ آمیزی کتابای مقوایی و یه دفترچه ی وایت برد و ماژیک که توش خط خطی میکنه.براش تراشه های الماس سفارش دادم واسه اینکه بتونه کتاباشو بخونه.رویدیوارای اتاقش عکس حیوانات و حرف الفای انگلیسی رو چسپوندم.بین اسباب بازی هاش عروسک گربه و سگ و لاک پشت و جوجه و گوسفند و خوک و خرس و غورباقه و موش داره که اسم همشونو بلده .اگه بزارم جلوش و بگم غورباقه کدومه بادست بهش اشاره میکنه.مریم یه صندلی بادی به شکل میمون داره که خیلی دوستش داره وهر وقت من و باباش توی هال میشینیم ازاتاقش میاره و کنار مامیشینه.
1 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مریم می باشد